بازم سلام دوستان دير اپديت کردم اخه دوره و زمانه شده کسب پول برای اينده چی کنيم به قول قديميا واا اخر زمانه.امشب درباره غم نامه بابک خرم دين سردار دلاور ايران مينويسم که با شجاعت شروع کرد و با شجاعت به دست مردکی جاه طلب اهل تاجيکستان و سردار مغول زاده و قزاق به شهادت رسيد. سال ۸۱۸ ميلادی بودامام رضا به شهادت رسيد اعراب به کرمانشاه و لرستانو همدان يورش بردند سه مرد بزرگ با لشکری کم تعدادمنتظر ورود انان بودند در دروازه اذربايجان اردبيل و از سمت زنجان به گيلان سپهبد خورشيد مازيارو در اردبيل بابک خرم دين و سردار دلاورش اذين و دختر بابک که جمعی از سواره بابک متشکل از سربازان اصفهانی و لر رادر رکاب داشت نبرد سنگين اغاز شد لشکر خليفه متشکل از ايتاخ سردار قزاق و سربازان ترکمن از مقابل بابک گريختند و بابک انان راشکست داد جنگ به اصفهان کشيد و دختر بابک با ارتشبد اذين وارد اصفهان شدند و سپهبد خورشيد مازيار نيز که درورادور دلش با بابک بوداما لشکر عظيم خليفه اورا محاصره کرده بود و دو برادر را از هم جدا يکی در مازندران و ديگری در اردبيل شکست سختی به حجاج داد و تا نزديک گيلان قشونش را هدايت کرد تا به بابک بپيوندد اما سرداری خاين و نومسلمان به نام افشين اهل تاجيکستان که مادرش قندهاری و پدری بلخی يعنی افغانی داشت راه اين دو را با سپاهی ۳۰۰هزار نفره از ترکمانان و غوريان و تاجيکان و اعراب شامی سد کرده بودبابک برای جلوگيری از اين سپاه به کليبر رفت ودر انجا سپاه ۵۰هزار نفری ايران را با درفش شير و خورشيد و مازيار نيز با همان نقش به نشانه شير ارم بابک و خورشيد ارم مازيار ارایش دادبابک سردار دلاور و قهرمان ملی ايران در کليبر باسپاه کوچک خود۷۵ بار با ارتش عرب در اميخت و بعد از هربار شهادت سربازانشن اعراب با تعجب ميدديندنه تنها از سپاهش کم نشده بلکه اضافه هم شده و راه قلاع بابک را نيز بستندتا ازاديخواهان ايران نتوانند بعد از شهادت مازياراز گيلان و ديلم و مازندران و شهرهای ديگر مثل اصفهان و شيراز به ياری بابک بشتابند در اين نبردهای بابک و اعراب ۵۰۰هزار عرب کشته شدند تا انکه به حيلت افشين و اعزام سپاه انبوه به سرداری ايتاخ و سويونبو به فرماندهی افشين تاجيک گجستگ۰(ملعون)بابک را به حيله از کوه پايين اوردند و گفتند خليفه مايل است ملک ايروان به تو بخشد و عجم مشروط بر انکه نامش در خطبه بری و ماليات بدهی بابک که سرشار وجودش ايرانش بود و موطنش به اميد ازادی ايران و وطنش به پای ميز مذاکره رفت سپاه در ۴قسمت تقسيم کرد غافل از انکه ارتش عرب کليبر گرفته و حکم تجاوز و غارت داده و بابک نيز در پای ميز مذاکره بيخبر از همه جاست اذين به شهادت رسيد و دختران بابک اسير شدند و به همراه دختر مازيار به بغدادبرده شدند بابک اواره شد تا انکه شبی به دیری در ارمنستان پناه بردغافل انکه کشيش سرداری مسيحی و شاميست از بنی کلب و بابک را بيهوش نموده و تحويل عرب داد بابک را بر اشتری لنگ سوار کرده و سرخ مو ودختران بابک و مازيار را البسه رقاصه به زور بر تن کردندو در بغدادگرداندند و خليفه گفت بيست سال اين دو مردک نگذاشتند رو ايران ببينم حال با زجر بکشيد او را شکنجه شروع شدپوست سر بابک را بر روی چشمانش کشيدند و دستش را بريدند و شروع به بريدن پایش کردند رنگ بابک بر اثر کمبود خون زرد شد بابک دستش را از زمين برداشت و بر صورت ماليد و سپس ۱پايش را برداشت و پای خون الود را ماليد بر بدنشتا قرمز شود و زردی چهره به چشم نيايد خليفه گفت چه ميکنی مردک بابک با غرور گفت: ميخوام تازيان نگويند بابک و سردار ايران از ترس قالب تهی کرده خليفه که به خشم امده بود بابک را فجيع کشت و در حضور اعراب اعلاکم کرد خدا ۲نعمت به من داده دختران بابک و مازيار با هرکدام از اينان امشب دوبار هم خوابگی کنم و بعد دوبار هم خوابگی با دختر بابک و مازيار انان را سوزانداين پايان داستان شير ايران بود اين فجايع در فجيره در امارت متحد عربی هم اکنون و در جنگ ايران و عراق در هويزه و سوسنگرد و باز هم هم اکنون در کراچی رخ ميدهد و دختران ايرانی هنوز اسير و برده ميشوند اما نه مازياری داريم که سپهبد خورشيد شود و نه بابکی که فرياد زند يا مرگ يا ازادی البته در دوبی شبی به نام ليله بعد از ماه رمضان هست بعد عيد فطر اعراب در بيابان چادر ميزنن و در هر چادر به رسم قادسيه ۶دختر باکره ايرانی را به چادر خود ميبرندو خلاصه حدس بزنيد ديگه خودتون اما امسال که ببينيم چی ميشه ايا باز بيلیاقتيم يا نه به اميد سپیدی ايران بعد از سياهي
ای چرخ افسونت چه شد از تنب کوچ تا ارس کاوه ستارخانو فريدونت چه شد
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢۱ ب.ظ توسط فرشید