ذوالقرنين قران كريم همان كوروش هخامنشيست
طبق تورات و قران كريم از ديدي اسلامي
ابتدا به سراغ سوره كهف ايات 81 تا 98 ميرويم با ذكر ايات عربي و سپس ترجمه و بعد تحليل ايات
وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْراً
ترجمه پارسي
(83) إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً (84) فَأَتْبَعَ سَبَباً (85) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْماً قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً (86) قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُّكْراً (87) وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْراً (88) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (89) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْراً (90) كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْراً (91) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (92) حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْماً لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً (93) قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدّاً (94) قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْماً (95) آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَاراً قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً (96) فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباً (97) قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقّاً (98) وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعاً (99) وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْكَافِرِينَ عَرْضاً82 از تو درباره ذوالقرنين مي پرسند بر انان (يهوديان) بگو زود ميخوانم بر شما از او چيزي 83به تحقيق ما داديم مراد اورا در زمين و اورا از هر چيزي سببي داديم84 پس او پيروي كرد سبب را85 تا چون رسيد به جايي كه افتاب را يافت و جاي كه فرو ميرفت در ان افتاب در چشمه زلالي و يافت نزد ان گروهي را
96 پس نتوانستند از ان بگذرند ياجوج و ماجوج و ان را سوراخ كنند 97 پس ذوالقرنين بدانان گفت اين است رحمت پروردگار بر شما و چون وعده پروردگار بيامد خداوند ان سد را ريز ريز كند و اهن ها موج زند و ياجوج ماجوج به سبب فساد شما بر شما مسلط شوند و انگاه بر اسمان تيراندازند واز اسمان خون ببارد بگويند بر اهل زمين تفوق يافتيم بر ملائكه نيز حاكم شديم پس خداوند در گوش انان مگسي بياندازد و بر دهان انان قلاب اندازه و جميع سپاه انان جومر ماجوج و توجرمه را كه سلاح و اسلحه به دست ميگيرند منكوب و مغلوب كند ...
خداوند بر همه چيز داناست و بخشنده واين فتوحات من نتيجه رحمت و فضل خداست چون بر هيچ كس ستم و برضد كسي كه اسلحه بر دست نگرفت شمشير به كار نبردم تجارت برده نكردم و برده فروشان و كنيزك فروشان خشم گرفتم زبان و دين مردم را ازاد بگذاشتم و امر كردم كسي مزاحم انان نشود اين است ثمره لطف خداوند بر مردم كشورم اباداني و ابادي و نگفتن دروغ و جوانان سالم (كوروش بزرگ)
تحليل واقعه از ديد اسلامي
به پيامبر ميگويند از مبشر راه ابراهيم وخود بگو سوال اينست عده اي ميگويند اسكندر اسكندر نه تنها بت پرست بوده بلكه شهوت پرست بوده و فرصت ساخت سد نداشته كما اينكه لشگر به هند برده نه شمال و در بابل مرده و گويند سلطان چين اوو هيچ فتحي در مغرب نكردو در شمال ديواري سنگي ساخت پس مردود است..
گويند سلاطين حميري يمن.. يمن انقدر قوي نبود كه نامش باشد پس يهود از كسي ميپرسد كه خود بشناسد و پيامبر عرب نداند كيست و شخصي غيرعرب باشدتا پيامبر عرب دچار گمراهي شود وچه كسي نزديكتر از كوروش كبير به يهوديانو شگفتا كه پيامبر اسلام ص با پاسخ خود جوابي زيبا داد ...
به جايي رفت كه افتاب در چشمه زلاي فرو ميرفت در فيلمهاي مستند تركيه و يا كساني كه به كناره جنوبي مديترانه رفته باشند به خاطر قوس زمين مشاهده ميكنند از پس اب زلال و كم عمق و دها جزيره كه انگار خورشيد در اب فرو ميرودو دريا در انجا حالت چشمه زلال و كم عمقي دارد.
و اين دقيقا جاييست كه ارتش ايران به فرماندهي كوروش در انجا متوقف شد سواحل درياي مديترانه و ايونيه يعني جنوب و جنوب غرب تركيه كنوني سواحل بسفر اژه مديترانه ...
شكنجه ميكني يا ميبخشي اشاره دارد به بخشش اقوام مغلوب توسط كوروش به طور مثال شاه ليدي كرزوس را رهايي داد تا او مشاورش شود شاه ارمنستان را بخشيد و همسر شاه شوش* پان ته ا* كه قصد خودكشي داشت را حمايت كرد و بر مزار شويش ارامگاهي زيبا ساخت و در فراغ شوي ملكه شوش* پان ته ا* به عزاداري پرداخت و وقتي وارد بابل شد مردم او را به اغوش باز پذيرفتند و در انجا منشور ملل متحد را بر استوانه معروف خود نوشت ..و خود نيز حامي تجارت امنيت راها و جادها شد و اجازه تعدي لشگريان به ناموس و مال مردم نداد ..
سپس به مكاني رفت كه افتاب از ان طلوع ميكرد يعني شرق و انان پوششي براي محافظت خود نداشتند مقابل افتاب سوزان اشاره به اينكه منطقه بياباني بوده و سكنه چادر نشين و كوچ رو براي اب و غذا و اشارت به سكنه مغولي و سكايي اسياي ميانه دارد ....چون هيچ شهر مغولي هون و سكاي نداريم كما اينكه تركمنها قزاقها و قرقيزها هنوز چادر نشين هستند و مغولها ...
به جاي رسيد ميان دو كوه يعني بين دو كوه گذرگاهي بود كه قومي وحشي بر اهالي هجوم مياوردند اين شهر هنوز هست شهر دربند در شوروي سابق و جنوب روسيه و شمال گرجستان و سدي در انجا هست اهنين و داراي روكش مس و رودي در نزديك ان روان است كه در ارمني كورا يا كرا نام دارد جالب است بدانيد ارامنه كوروش را كرا مينامند و حايل شده بين دو كوه و انجا را بسته اسكندر هرگز بدين منطقه نيامده و فرصتي براي ساخت سد نداشته كما اينكه 32 سال عمر وي در جنگ صرف شدو باده گساري و در بابل به مرضي تب كه گويند سفليس باشد مرده ...
كوروش كبير در ان موقع خود و قومش تنها يكتا پرستان شرق بودند و ايرانيان تنها قومي بودند كه هيچگاه بت پرستي نكردند در اين باب گويند براي ساخت سد از مردم مال نگرفت بلكه به خزانه كرمان نزد اذرماهان پيك فرستاد و از خزانه ايران مدد خواست و سپاهي نيز به مدد فرستاد تا گذرگاه ببندد تا سد اماده شود گويند موقع ظهور مهدي ياجوج و ماجوج خروج كنند تا به دست حضرت مغلوب و منكوب شوند ...
در باب اخر همه جا از عدالت كوروش سخن است و يونانيان او را پدرو قانون گزار خوانند با اينكه دشمن انان بود و در تمام سرزمينها با اينكه سرزمين انان را فتح كرده بود شورشي بر ضد وي نشد و تنها موقعي كه ايران و جهان متمدن بر ضد چادر نشينان مقاومت كرد همين دوره كوروش بود كما اينكه خان دون خود و هون نو انچنان در چين تاخت تاز كردند كه ويراني شد و هر سال صد شاهزاده دختر چيني به دربار خان هون ميرفت و ده تالان طلا باج ...
خود كوروش ميگويد : ((هذا فتح من ربي همه فتوحات من نتيجه لطف خداست)) و ما از اسكندر چنين گفتاري سراغ نداريم ..
و سلاطين حميري يمن نيز در حد فتوحات نبودند ...
حال ديد تورات
درباب كوروش اشعيا باب 44
او شبان من است و تمام مسرت مراپيش خواهد اورد و به اتمام خواهد رسانيد (جالب است بدانيد كه هارپاگ مامور قتل كوروش شد ولي او را نكشت و كورش به زندگي شباني در كوهاي بختياري و سرزمين كادوسيان اردبيل كنوني زندگي كرد ) در كنار كوه هگر كه نام اوستايي سبلان بزرگ است ...و شاه شدن وي شبيه معجزه است و اردبيل نام ديگرش بهمن دژ ميباشد در كتابهاي ايرانيان
خداوند به مسيح خود كوروش ميفرمايد
من دست او را گرفتم تا با حضور وي امتها راو سركشان را مغلوب كنم
كمرهاي پادشاهان ستمگر به گشايم و غرور انان را بشكنم دروازه اي
بر روي كوروش بسته نخواهند ماند .. من اي كوروش پيش روي تو
خواهم خراميد .. جاي ناهموار را برايت هموار ميكنم درهاي برنجين
را ميشكنم پشت بندهاي اهنين را خواهم بريد و گنج نهاني و تاريك رو
به تو خواهم داد تا بداني كه من يهوه خداي بني اسراييل هستم و من ترا
خوانده ام.
من ترا لقب داده ام و تو را نام لقبت خواندم من يهوه هستم و غير از من
خداي ديگري نيست من كمر ترا بستم و تو مرا شناختي اهل شرق و
غرب بدانند كه جز خداي يكتا كسي نيست ..انبيا ديگر يهود ارمياو
ناحوم اياتي نيز گفته اند كه موجب طولاني شدن بحث است
حال كوروش در جواب لطف خدا ميگويد
كوروش پادشاه ايران اي خداي اسمانها جميع ممالك زمين را به من داد
و مرا امر فرموده كه خانه او را در اورشليم كه براي يهود است
بازسازي كنم پس كيست از شما و قوم او كه خدا با وي باشد و به
اورشليم برود و خانه خدا را بسازد كه خداي احدو واحد و خداي حقيقي
است و هر كه باقي باشد چه غريب چه اسير باشد اهل ان مكان است بر
چار پايان سوار شود و بارهاي سيم و زر و اموال به اعانت خدا برد و
بر چهارپايان حمل كند و هداياي تبرعي را براي خانه خدا مصرف كند
بشارت كه خداوند با نيكو سرشتان است و بي همتاستو يارو ياور ندارد
در جهان قديم دو ملت يكتا پرست بود ايران و يهود كه هيچگاه بت
پرستي نكردندو سايقه يكتا پرستي ايرانيان به حداقل ده هزار سال پيش
باز ميگردد كه در كوهاي لرستان نقشي پيدا شده كه شخصي زانو زده
و عود دود ميكند و دستش به سوي اسمان در حال دعاست در حالت
زانو زده ...
خداوند ايران را از شر دروغ بد سالي و دشمن بپاياند.. داريوش بزرگ
2520 سال پيش وقتي كه اروپا در وحشيگري بودند و يونانيان عادت
داشتند براي زن گرفتن زن شريكي ميگرفتند يعني شش مرد يك زن را
شريكي ميگرفتند
پاينده و جاويد باد نامت اي ايران
سراي شيران و جاودانان
گفتيم اي ذوالقرنين يا شكنجه ميكني و يا ميگيري در ان گروه نيكويي را¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۱٢ ب.ظ توسط فرشید